سری 60 ورژن 3 , Symbian 9.1 - 9.2 - 9.3
برای امکانات بیشتر و دیدین مطلاب و دیدن پست های موبایل باید عضو شوید

سری 60 ورژن 3, Symbian 9.1 - 9.2 - 9.3
 
الرئيسيةالرئيسية  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 تاپیک معما

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:40 am

مادربزرگ خانواده ای فوت کرد.پس از بازکردن وصیت نامه اش برای هر نوه چیزی گذاشته بود.اما در مورد الماس گرانبهای خود گفته بود که آنرا در منطقه استوانه ای شکلی گذاشته که تعداد زیادی میدان اطراف آن میباشد و هر کس آنرا پیدا کند متعلق بخودش می باشد.پس از خواندن وصیت نامه یکی از نوه ها آنرا پیدا کرد وتصاحب نمود.محل الماس مادربزرگ کجا بود؟


معمای شماره1
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:41 am

در شبی بارانی درب خانه به صدا درآمد و مرد با سر و صورت خیس در حالی که حوله حمام دور خود پیچیده بود و دمپایی حمام به پا داشت در را باز کرد . دو مامور پلیس به داخل آمدند و گفتند که نیم ساعت پیش شریک شما به قتل رسیده و یکی از همسایه ها از پشت مردی شبیه شما را دیده که نیم ساعت پیش از خانه وی خارج شده است اما 100% مطمئن نیست که شما بودید . از آنجا که فاصله منزل شما تا منزل مقتول حداقل نیم ساعت پیاده راه است بفرمایید که در یک ساعت گذشته کجا بودید و شاهدی دارید یا نه ؟
مرد : در خانه و حمام بودم و شاهدی هم ندارم .
پلیس : میشه لباس ها و چترتون رو ببینیم ؟
مرد : لباس هام همه رو دادم لباسشویی و فقط یه دست لباس و پالتوی بلند چرمی ام رو در خانه دارم .
یکی از ماموران با دست کشیدن روی پالتو و لباسها خشکی آن ها را تایید کرد و از آنجا که مورد مبهم دیگری نبود خانه را ترک کردند . در همین حال فکری به ذهن یکی از پلیس ها رسید و به خانه مرد برگشت و با بررسی مجدد مرد را به جرم قتل بازداشت کرد . ماجرا چی بود ؟


معمای شماره2
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:41 am

شاگرد مغازه ای بدلیل کم کاری و بی نظمی اخراج شد و پای پیاده و گرسنه از شهر خارج گردید.پس از مدتی در نزدیکی مخروبه ای راهبی از اعضا فرقه "ذن" را دید که مشغول مراقبه است و در نزدیکی وی نیز سوپ خوشبویی داخل دیگ در حال پختن.شاگرد مغازه نزدیک راهب شد و گفت اگر من چیزی به شما یاد دهم آیا اجازه می دهید در غذا خوردن با هم شریک شویم.راهب بدون اینکه قبل از این وی را دیده باشد گفت تو قبلا چیزی بمن یاد داده ای.بیا جلو و در خوردن شریک شو.راهب چه چیزی قبلا از شاگرد مغازه یاد گرفته بود؟


معمای شماره3
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:42 am

این معمایی است که بطور واقعی در چند سال قبل اتفاق افتاده است بدین شرح:
در یکی از شهرهای گرم آمریکا خانواده ای عادت دارند که پس از شام دسر بستنی بخورند.هر شب فقط یک نوع بستنی (میوه ای-شکلاتی-ژله ای-وانیلی و...) خریداری میشود.برای خرید پسر بزرگ خانواده با اتومبیل به سوپر مارکت میرود و بستنی میخرد.اما مساله اینست که هر وقت وی بستنی "وانیلی" میخرد اتومبیلش روشن نمیشود و باید حدود ربع ساعت صبر کند و سپس استارت زده و اتومبیل را روشن کند.وی موضوع را به کارخانه تولید کننده اتومبیل اطلاع میدهد و آنها پس از اطمینان از صحت این ادعا مهندسی را برای بررسی میفرستند.مهندس مربوطه چند دفعه بهمراه پسر بزرگتر به سوپرمارکت میرود و متوجه میشود که این ادعا درست است و همیشه پس از خرید بستنی وانیلی اتومبیل مدتی روشن نمیشود.در ضمن متوجه شد که غرفه فروش بستنی وانیلی نزدیکتر از سایر غرفه های بستنی فروشی دیگر است و معمولا خلوت تر.مهندس پس از مدتی تفحص علت واقعه را متوجه شد.بنظر شما علت چه بوده است؟


معمای شماره4
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:42 am

در بازدید یک بازرس از مدرسه ای وارد کلاس عجیبی شد.در این کلاس هر وقت معلم از بچه ها سوالی میکرد همگی دستشان را بالا میبردند و البته هر دفعه که معلم مزبور یک دانش آموز مختلف را انتخاب میکرد جواب داده شده صحیح بود.قضیه چه بود؟


معمای شماره5
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:43 am

سلام.من سه خواهر دارم و همه ما مادر هستیم.خواهرم ژاله 2 خواهرزاده پسر و 3 خواهرزاده دختر دارد.خواهر دیگرم ندا یک خواهرزاده پسر و 3 خواهرزاده دختر دارد.خواهر دیگرم فریبا یک خواهرزاده پسر و پنج خواهرزاده دختر دارد.من یک دختر دارم.من چند خواهرزاده پسر و چند خواهرزاده دختر دارم؟


معمای شماره6
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:43 am

آقای "اسکات" -یک انگلیسی اسکاتلندی- با اتومبیل خود به سویس سفر کرد و وارد شهر "زوریخ" شد.پلیس زوریخ بسیار وظیفه شناس است و نسبت به خارجیها احساس مسولیت میکند.آقای اسکات اتومبیل خود را در خیابانی مجاور دریاچه ای پارک کرد و در دستگاه پارکومتر مبلغی پول برای یک ساعت انداخت و برای شنا کردن به ساحل رفت.پس از دو ساعت برگشت و متوجه شد که برای یک ساعت اضافی جریمه شده است که البته مبلغ زیادی هم بود.پس از نیم ساعت فکر کردن راه حلی برای خلاص شدن از پرداخت جریمه پیدا کرد و خوشحال از شهر خارج شد.بنظر شما آقای اسکات چگونه قضیه را حل کرده بود؟


معمای شماره7
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:43 am

شخصی دوست داشت آدم و حوا را ببیند . در خواب گوشه ای از بهشت را دید که تعدادی زن و مرد برهنه با همین جسم مادی خود در آنجا بودند . ندایی گفت که آدم و حوا دراین جمع حضور دارند برو و با آنها صحبت کن . آن شخص پس از کمی فکر بدون هیچ سوالی آدم و حوا را تشخیص داد و با آنها صحبت کرد . چگونه ؟


معمای شماره8
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Admin
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 83
Reputation : 2
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 5:46 am

زنگ دری بصدا در آمد و چند ثانیه بعد همه اعضای خانواده مردند.چه اتفاقی افتاده بود؟


معمای شماره9
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
Amin God
عضو تازه وارد
عضو تازه وارد


تعداد پستها : 5
Reputation : 1
Join date : 2009-09-09

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 6:23 am

1. رول کاغذ توالت Cool

2. نیدونم scratch

3. راهب یاد گرفت که حتی مخروبه هم جای مناسبی برای تنهایی و مراقبه نیست

4. دلیل روشن نشدن ماشین به این خاطر بود که معمولا در هوای گرم پدیده ای به نام "قفل سوخت" بوجود می آید و سوخت در لوله ها تبخیر شده و جلو حرکت مایع را می گیرد.پس از مدتی خاموش بودن دوباره بحال اول بر میگردد.چون محل فروش بستنی وانیلی نزدیک بود مرد مورد نظر سریع بر میگشت در حالیکه هنوز پدیده "قفل سوخت" تمام نشده بود.اگر زمانی به این پدیده برخوردید کافیست روی سیفون بنزین آب سرد بریزید

5. نیدونم scratch

6. چهار خواهرزاده دختر و 2 خواهرزاده پسر

7.نیدونم scratch

8.نیدونم scratch

9.این حادثه در دهه 70 میلادی در آمریکا اتفاق افتاده بود.خانواده متشکل از پدر-مادر و یک بچه کوچک بوده اند.
مرد در بیرون از خانه تصادف بدی میکند و با حال وخیم به بیمارستان برده میشود.فردی برای خبر کردن خانواده اش بخانه آنها میرود.مادر در حال حمام کردن بچه کوچک در وان بوده و شیر آب را باز گذاشته بود.پس از شنیدن صدای زنگ سراسیمه از طبقه بالا پایین می آید و در نتیجه افتادن از پله ها ضربه مغزی شده و می میرد.بچه نیز بعلت باز بودن شیر آب وان در آب فرو میرود و خفه میشود و نهایتا مرد نیز در بیمارستان فوت میکند. lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
shahpar
Admin
Admin
avatar

تعداد پستها : 212
Reputation : 14
Join date : 2009-09-08

پستعنوان: رد: تاپیک معما   الأربعاء سبتمبر 09, 2009 6:50 pm

scratch scratch
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
تاپیک معما
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
سری 60 ورژن 3 , Symbian 9.1 - 9.2 - 9.3  :: غیره :: گفتگو آزاد-
پرش به: